![]() |
![]() |
|
| 4 شنبه بازار 3 تفنگدار هر چه می خواهید همین جاست |
|
بين اين مردم سر در گم سرما خورده دلم از سردى رفتار خودم جا خورده هرم گرم نفسم يخ زده است از بس كه شانه ام خورده بر اين مردم سرما خورده ميروم گريه كنم غربت پر ابرم را در دل سنگى خود، اين دل تيپا خورده در غرور شب اين شهر نخواهد فهميد تا ابد قرعه به نام شب يلدا خورده كوچه ها را همه گشتم پى تو نامعلوم كو؟ كدامين در لب تشنه شما را خورده بر تهى دستى بى حد و حسابم بنگر دست كوتاه من از دست تو منها خورده
شاعر : فرهاد صفريان
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و سوم آبان 1388ساعت 10:48 توسط Woody Cosmic |
|
|
۸ ؛ ۹؛۱۰؛۱۱ و روزهاست كه ديگر استكان زندگى را به جاى چاى ازقند پر ميكنم اما باز هم تلخ تلخ تلخ به گمانم فراموشى گرفته كامم !!؟؟
" ديگران را غم هست به دل غم من ليك غمى غمناك است "
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 15:12 توسط Woody Cosmic |
|
|
هفتاد و دو شب مانده کمر خم بشود هفتاد و دو عاشق ز زمین کم بشود هفتاد و دو میدان بلای در راه است هفتاد و دو شب مانده محرم بشود
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت 10:1 توسط Woody Cosmic |
|
|
كاش در اين رمضان لايق ديدار شوم سحرى با نظر لطف تو بيدار شوم كاش منت بگذارى به سرم مهدي (عج) جانتا كه هم سفره تو لحظه افطار شوم ان شاء الله
استشمام عطر خوشبوى ماه رمضان گواراى وجودتان باد التماس دعا
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت 19:0 توسط Woody Cosmic |
|
|
كوله بارت بربند !شايد اين چند سحر فرصت آخر باشد !كه به مقصد برسيم، بشناسيم خدا وبفهميم كه يك عمر چه غافل بوديم .می شود آسان رفت، می شود كاری كرد كه رضا باشد او .اي سبكبال در اين راه شگرف، دردعای سحرت، درمناجات خدايی شدنت، هرگزازياد نبر من جامانده بسی محتاجم ...
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 18:50 توسط Woody Cosmic |
|
|
السلام علیك یا ابا صالح المهدى (عج)
الا كه هستى مائى ، خدا كنـد كـه بیـایى شب فراق تو جانا ، خـدا كنـد به سـرآید سـرآیـد و تـوبـرآیى ، خدا كنـد كه بیایى
من كه در آخرین نقطه ى شعاع دایره ى دوستى تو بر خط مماس راه مى روم و تحمل غربت و دورى تو را ندارم . اى كاش مى توانستم یاد تو را در لابلاى هر قلبى جاى دهم تا با هر تپش تورا بخواند. آیا اگر اینطور مى شد، زلزله ای جرات نزدیك شدن به شهرمان را داشتند ؟ به یقین خیر، چرا كه نام تو هر كجا كه بلند آوازه گردد، بركت با خود بهمراه دارد و به یقین اگر همه بر عهد خود ثابت و پایدار مى ماندیم ، بركت از بالا و پائین بر ما نازل مى شد. اینك نیز اگر به هوش آئیم و توبه كنیم و از سهل انگاریهاى قبلى دست برداریم و دل به تو بدهیم و راه خود را به سوى تو راست كنیم ، یقین دارم كه ولوله ى نامت جلوى هر زلزله ى را مى گیرد. اینك كه قلب مهربان تو از این غم بزرگ گرفته است ، از تو مى خواهیم : و آخر كلام اینكه از تو مى خواهیم با قلب حزینت كه در این مصیبت و مصائب عدیده دیگر در طول سالیان سال بلكه قرون متمادى با چشمهاى پر اشكت دیده اى و تحمل كرده اى دست به دعا بردارى و ظهور پر سرورت را از خداوند متعال بخواهى «« آمین یا رب العالمین »» »» اللهم عجل لولیک الفرج ««
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت 11:15 توسط Woody Cosmic |
|
|
سلام
بعد ازروزها می خوام امروز یک مطلب بنویسم و تاریخ یک روز رو یاد آوری کنم که درهیچ
تقویمی نوشته نشده :
امروز ؛ ۲۲ اردیبهشت : روز آزاد سازی سنندج
سنندج با رشادتهای دلیر مردانی چون
شهید سپهبد علی صیاد شیرازی
ازسلطه ضد انقلاب آزاد می شود.
" روحش شاد ویادش گرامی "
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت 10:50 توسط Woody Cosmic |
|
|
مولای من سلام اگر قرار شد كه بیاییدكافی است شماره های یازده رقمی مان راكه عنقریب دوازده رقمی خواهد شدهمراه داشته باشیدو یادتان باشد كه ما فقط تا ساعت 10 شب بیداریم !!!علیرضا قزوه
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و ششم دی 1387ساعت 0:0 توسط Woody Cosmic |
|
|
آفتاب امروزفرياد ميزند - زمين بارى سنگين به دوش مى كشد - قدمها محكم ومردانه اند. وآب قصيده لبهاى تشنه ى دريا دلان است. اينجا درياست. موجى از مردانگى برساحل خشم سيلى مى زند. صداى شيهه ى اسبى غوغاى طوفان را درهم مى شكند. مشكى غلتيده درخون، سوراخ و تيرخورده زمين را براى آرميدن برمى گزيند. زمين فرياد مى زند : نفرين بر من ! آفتاب رخ مي پوشاند - دريا سرخ مى شود - سرخى دريا در آسمان انعكاس مى يابد - گويى جهان رنگ خشم گرفته ... و غروب آفتاب ؛ خورشيد چگونه تاب آورد ؟ او باشد و نور نباشد ! آفتاب دردريا فرو مى افتد و بعد ... وبعد چشمانى آرام در سوگ آفتاب اشك مى ريزد، دختركى خود را به موج مى سپارد. صداى شيهه ى اسب در ميان معصوميت ضجه هاى دخترك گم مى شود. اينجا درياست و امروزهنگامه ى رجعت نوربه عرش ... زمين تاريك تاريك است نفرين بر زمين و واى بر زمينيانى كه نشنيدند : " هيهات من الذله "
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت 17:12 توسط Woody Cosmic |
|
|
به غبار حرم کرب و بلایت سوگند ؛ دوست دارم که شبی در حرمت گریه کنم
بقیة الله آجرک الله التماس دعا
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هفتم دی 1387ساعت 22:55 توسط Woody Cosmic |
|
|
دل پاييز گرفت بار ديگر باريد قطره اشكي كه از گونه زردش جاريست جامه ي مندرسش عرياني است
و چه سرد است هوا و چه درد است اگر، خالي از عشق نگاهت به تماشاي چنين منظره اي بنشيند.
تند بادي است كه سيلي زده بر برگ چنار دور از چشم بهار مي خرامد آرام مي نشيند بر خاك و نه انگار كه برگي بوده است روي اين شاخه سرسبز چنار !
مي توان عاشق بود عاشق ناله برگي كه از اندوه درخت اينك افتاده به خاك
كاش مي فهميدي ؛ يك نفر پاييزي پشت اين پنجره سرد دلش غمگين است بغض در حنجره اش سنگين است
آسمان مي گريد ... ... دل من هم با او مي توان عاشق بود عاشق پاييزي كه به اندازه چشمان تو زيباست هنوز !!! كه به اندازه چشمان تو ... . . . به بهانه تولد یک دختر پاییزی !
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت 0:0 توسط Woody Cosmic |
|
|
شبیه مرغک زاری کز آشیانه بیفتد جدا زدامن مادر، به دام دانه بیفتد ز نازکی ز ندامت، ز بیم صبح قیامت بدان نشان که شنیدی،سری به شانه بیفتد به کارآنکه برون ازبهشت گشته عجب نیست که در جهنم غربت، به یاد خانه بیفتد نشان گرفته دلم را، کمان ابروی ماهی خدای را که مبادا، دل از نشانه بیفتد دلم به کشتی کربت،به طوف لجه غربت چو از کرانه ی تربت، به بیکرانه بیفتد شوم چوابربهاران،زجوش اشک چو باران که دانه دانه برآید، که دانه دانه بیفتد جهان دل است وتو جانی،نه بلکه جان جهانی همه سکندر و دارا، کزین فسانه بیفتد خیال کن که غزالم، بیا و ضامن من شو بیا که آتش صیاد، از زبانه بیفتد الا غریب خراسان، رضا مشو که بمیرد اگر که مرغک زاری از آشیانه بیفتد |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت 19:50 توسط Woody Cosmic |
|
|
مي خوام يه صخره باشم ، نه دولا شم تا شم يه كوه سخت و محكم ، نه اينكه كله پاشم مي خوام يه چشمه باشم ، از دل كوه جدا شم برم تا پيش دريا ، قاطي ماهي ها شم مي خوام كه ابره باشم ، از روي دريا پاشم برم رو دشت تشنه ، ببارم و رها شم مي خوام كه باد باشم ، رفيق آسياب شم تو پره هاش بچرخم ، نون واسه مردما شم مي خوام ستاره باشم ، نور همه جا بپاشم تو باغ مه گرفته ، مثل شكوفه وا شم مي خوام پرنده باشم ، رفيق بچه ها شم از قفساي بسته ، پر بكشم رها شم خلاصه چيزي باشم ، كه دردا رو دوا شم حتي شده يه دكمه ، رو پيرهن شما شم
شاعر : (احتمالا) استاد بهزاد فراهانی
|
|
+ نوشته شده در
جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت 12:40 توسط Woody Cosmic |
|
|
به یاد شکافتن فرق عدالت ، مولای رحمت
لیالی قدررا با " مهدی موعود " به سوگ مینشینیم ؛
" باشد که به رستگاری برسیم. "
حیدری ام یا علی !
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت 12:7 توسط Woody Cosmic |
|
|
فضاى شهر مدينه که تيره و تار است براى شيعه عاشق بيان اسرار است هنوز فاطمه در بين کوچه افتاده هنوز فاطمه در بين درب و ديوار است هنوز خون ز دل فاطمه روان باشد هنوز سينه آن دل شکسته خون بار است هنوز عمق مصيبت بيان نگرديده هنوز بار بزرگى به دوش مسمار است هنوز از بدنش خون تازه مياد هنوز تا سحر از زخم سينه بيدار است هنوز ياس على بين شعله ها باشد هنوز مرد غريب مدينه بى يار است هنوز فاطمه بر خاک کوچه بنشسته هنوز فاطمه در چنگ او گرفتار است هنوز چادر خاکى به سر کند زهرا هنوز غربت حيدر از آن پديدار است هنوز هر که بگويد على خورد سيلي هنوز هر که بگويد على گنه کار است هنوز شهر مدينه على نميخواهد هنوز فاطمه از اين مدينه بيزار است
|
|
+ نوشته شده در
جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 16:20 توسط Woody Cosmic |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 9:40 توسط Woody Cosmic |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 9:8 توسط Woody Cosmic |
|
|
جمعه يعنی یک غروب وعده دار وعده ترمیم قلب یاس زار جمعه یعنی مادر چشم انتظار در هوای دیدن روی نگار . جمعه یعنی یک سما دلواپسی می شود مولا به داد ما رسی ؟؟؟
چه انتظار عجیبی ! تو بین منتظران هم عزیز من چه غریبی ! عجیب تر که چه آسان نبودنت شده عادت . چه بی خیال نشستیم ! نه کوششی نه وفایی فقط نشسته و گفتیم خدا کند که بیایی ... " التماس دعا "
|
|
+ نوشته شده در
جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 18:30 توسط Woody Cosmic |
|
|
من و سنبل و سیب خیره به ماهی؛ می اندیشیم در زمزمه های دمادمش در گوش آب که آرزوهایمان را به او می سپاریم ، چه می خواند ؟ سنبل سبزی و طراوت می خواهد و سیب عشق و من ... ملتمسانه به چشمانش می نگرم و گوشه قلبم را می کاوم و آنگاه که نام تو لب دلم را می لرزاند چیزی جز خاتمه این انتظار نمی خواهم :
|
|
+ نوشته شده در
جمعه دوم فروردین 1387ساعت 15:40 توسط Woody Cosmic |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 18:5 توسط Woody Cosmic |
|
|
كربلا يك حادثه نيست ، يك مكتب است ، از آن مى توان روح اسلام را آموخت وهم حقيقت تشيع را و هم معنى راستين يك مسلمان را و هم مسئوليت او را دربرابرسرنوشت جامعه اش. دكتر على شريعتى
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و نهم دی 1386ساعت 20:10 توسط Woody Cosmic |
|
|
دیباچه عشق و عاشقی باز شود دلها همه آماده پرواز شود با بوی محرم الحرام تو حسین(ع) ایام عزا و غصه آغاز شود
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 17:50 توسط Woody Cosmic |
|
|
غدیر عید انسانیت و کمال است غدیر سرچشمه همیشه جوشان ولایت است که از سینه تفتیده خم به جام دوستداران پیامبر(ص) و خاندانش جاری است.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهارم دی 1386ساعت 10:20 توسط Woody Cosmic |
|
|
سلام به همه دوستان ! دلم برای همتون تنگ شده بود ؛ شرمنده از اینکه اینقدر دیر اومدم بالاخره اول مهر بود و سر من که نه سر همه شلوغ بود ؛ اگه نظرات شما تایید نشد به خاطر این بوده که من نبودم . خلاصه توی مطلب "بیا خودت باش" اگه من گفتم جوونای ما دچار تهاجم فرهنگی شدن درسته که تنها اونا مقصر نیستن اما همه ما از یه فطرت پاک آفریده شدیم ؛ بی پرده بگم اگه الان اکثر جوونا یا خود جامعه این جوری شده همش هم تقصیر ما نیست حتما اونجوری که باید فرهنگ سازی نشده تا علاقه ایجاد بشه و بقیه سوء استفاده نکنن اما این درست نیست که بگیم چون ما حضرت فاطمه (س) رو ندیدیم (که شایدم لیاقتشو نداشتیم ببینیم) پس باید عاشق چهره های خارجی بشیم اصلا آیا چنین مقایسه ای درسته ؟ ما که نمی خوایم خدایی نکرده به ساحت مقدس ائمه توهین کنیم . تا حالا به این فکر کردیم که منشا آفرینش ما خودش اصل زیباییه؟ چرا همیشه دین رو برای خودمون سخت می کنیم ؟ باید اینو باور کنیم که ما اول یک مسلمونیم وبعد یک ایرانی واین دو اونقدر با ارزشند که حتی اگه لازم باشه جونمونم فداشون می کنیم یه استادی دارم هر وقت بحث دین و مذهب میشه یه شعر قشنگ می خونه : اسلام به ذات خود ندارد عیبی عیب اگر هست در مسلمانی ماست فرهنگ و تمدن ما هم همینطوره ؛ اگه الان جامعه اینجوریه هم فرهنگ ما اون طوری که باید به ما نرسیده و خوب عرضه نشده و هم مطمئنا خود ما هم بی تقصیر نیستیم یا درست برداشت نکردیم یا عجولانه تصمیم گرفتیم . خلاصه به عنوان حرف آخر یه شعر از حافظ می نویسم دلم می خواد اگه قراره نظر بدین یه بیت از حافظ باشه : هر آنکه جانب اهل خدا نگه دارد خدایش در همه حال از بلا نگه دارد
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 10:39 توسط Woody Cosmic |
|
|
• اسم اين مغازه چیست؟ - " كانزاس " سابق! • غذا چي دارید؟ - رست بيف ، پيتزا پپروني ، بيف استر گانف ، اصلا " منو" ميدم خدمتتون. • نوشيدني چي داريد؟ - سان شاين ، كاپو چينو ، كافه گلاسه و... توي " كافي شاپ" مي نشيند ، سيگار كنت مي كشد ، روي تي شرت او ؛ كه آستينش به زور سر بازوش برسه ، عكس " مايكل جكسون" و" دي كاپريو" چاپ شده است ، شلوارجين "جيم جوردان" مي پوشد ، هدفون و هندزفري توي گوشش گذاشته و " مدونا" و"جرج مايكل" و " آلبن" برايش چيزهايي مي خوانند كه حتي از يك كلمه آن
هم سر درنمي آورد . خودش و همپالگي هايش واقعا اسمشان در شناسنامه " اكبر"،" تقي" ،" مهدي"،" زينت"، " راضيه" و " خديجه"است ؛ اما همديگر را " الويس"، " مايكل"، " جرج"، "سونيا"، " لوسي" و" بتي" صدا ميكنند. وقتي مي خواهنداز تيپ يكديگرتمجيدكنند به هم نمي گويند:" شبيه سيدجمال الدين اسدآبادي، ميرزا كوچك خان ، آل احمد ، شريعتي و سهراب سپهري شده اي " چون اصلا اينها رو نمي شناسند؛ در عوض مي گويند : " خيلي خوش تيپ شده اي ، كپي آرنولد ، سيلوستراستالونه ، برژيت باردو ، ريكي مارتين و اينگريد برگمن!" بسياري از جوانان در جستجوي پوشاك " تك" خارجي هستند، حتي اگر از نظر آدمهای ريشه دار ايراني ، اين لباسها به " گوني" بيشتر شبيه باشند كه واقعا اينطور هم هست!صورتشان را طوري آرايش مي كنند حتي پسرها موهايشان را طوري مي بافند كه بالاخره به يكي از خواننده ها يا هنرپيشه هاي خارجي يا گروههايي مثل رپ و ... شباهت پيدا كنند.سراغ كالاها ، خوردني ها ، پوشيدنيها ، اماكن و فروشگاههايي مي روند كه يك اسم خارجي رو يدك مي كشند... تازگيها هم كه به دنبال مدهاي گروههاي شيطان پرستي مي روند ؛ يكي هم نيست به اينها بگويد" آخه آدمیزاد عاقل و بالغ ! شیطانی كه حاضر نشد به تو كه اشرف مخلوقاتي سجده كنه رو چه جوري مي خواي بپرستي؟ " چرا نمي آييم كمي بيشتر در مورد فرهنگ باستاني و تاريخي خودمان فكر كنيم؟ چرا اجازه مي دهيم هويت و معنويت اصيل ما اينگونه مورد تهاجم قرار بگيرد؟ به راستي دلتان نه بهتر بگم دلمان! براي حوضخانه هاي سنتي ، براي نغمه هاي دل انگيز " استاد بنان" و"جواد بديع زاده" تنگ نمي شود؟ واقعا دلمان براي سماور ذغالی ، براي دوبيتي هاي " بابا طاهر" و اشعار " حافظ و سعدي" و براي سرمه و
گلاب تنگ نمي شود؟ ما ملتي مسلمانيم كه منتظر منجي هستيم اين افتخاري بس بزرگ است كه نبايد به سادگي از آن گذشت پس بياييد دشمنانی كه اكنون پس از سالها وباآزمودن راههای مختلف نتوانستند بهجايي برسند را اين بار نيز كه به معنويت زدايي در ميهن هميشه سر افراز ما پرداخته اند ناكام بگذاريم . بياييد بيش ازاين مهدی فاطمه(عج) رااز خود نااميد نكنيم ودل زهرای اطهر(س) را نرنجانيم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 17:20 توسط Woody Cosmic |
|
|
در منظومه هستي ستاره اي هست ، كه در هاله اي از نور پنهان است ؛ و زمینیان هر صبح براي طلوعش دعا مي کنند . «حلول ماه رمضان ، بهار قرآن ، بر همه مسلمانان مبارک»
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 12:18 توسط Woody Cosmic |
|
|
روزي روزگاری دروغ نزد حقيقت آمد و به او گفت بيا به دریا برویم و
شنا كنيم ، حقيقت ساده لوح نیز قبول كرد و با هم به دریا رفتند و
لباسهايشان را در آوردند و در آب پریدند اما بعد از مدت کوتاهی دروغ از آب بیرون آمد و لباسهای حقيقت را پوشید و به سرعت از آنجا دور
شدحقيقت نیز بعد از مدتی از آب بیرون آمد اما دید كه دروغ لباسهای او
راپوشیده و دیگر كار از كار گذشته بود ... و از همان روز بود كه حقيقت عریان شد و دروغ در لباس حقيقت خود
را بر مردم عرضه داشت و اینگونه بود كه زمینیان دروغ و دروغگويي
را بر حقيقت و راستی ترجیح دادند.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 18:9 توسط Woody Cosmic |
|
|
خجسته زاد روز امید تمام امیدواران یار دیرین جمکران آخرین سلاله نبوی منجی عالم بشریت بر همگان مبارک
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت 10:7 توسط Woody Cosmic |
|
|
شعبان شد پيك عشق از راه آمد عطر نفس « بقية الله » آمد با جلوه «سجاد» و«ابوالفضل» و «حسين» يک ماه و سه خورشید در اين ماه آمد
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 18:59 توسط Woody Cosmic |
|
|
قاصدک غم دارم غم آوارگی و در به دري غم تنهايي و خونین جگری قاصدک وای به من ! همه از خويش مرا مي رانند همه دیوانه و دیوانه ترم مي خوانند مادر من غم هاست مهد و گهواره من ماتم هاست قاصدک دریابم ! روح من عصیان زده و طوفانيست آسمان نگهم بارانی است قاصدک غم دارم غم به اندازه سنگینی عالم دارم قاصدک غم دارم غم من صحراها ست افق تیره او ناپيداست قاصدک ! دیگر از اين پس منم و تنهايي و به تنهايي خود در هوس عيسايي و به عيسايي خود منتظر معجزه اي غوغايي قاصدک حال گريزش دارم مي گریزم به جهانی كه در آن پستی نیست مي گریزم به جهانی كه مرا ناپيداست شاید آن نیز فقط يک روياست !
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 15:52 توسط Woody Cosmic |
|
|
جدید ترین صفحه ايميل من آرشیو وبلاگ |
| معبر دل |
سعي كنيم بين دلامون با خدا ؛ به جاي ديوارپل بزنيم ؛ اون موقع هر وقت دلمون گرفت مي تونيم با اين پل تا اوج آسمونا بريم و ... !!!؟
|
| پیوندها |
|
جمكران حرفهای ناتمام (نوشته های دکتر علی شریعتی) دوستي دنياي كوچك من پرنده اي به نام آذر باد ساحل عشق LOOTIMAMMAD نقاشي هاي علي رضا بن بست گل سنگ |
|
RSS
|
!!!بی کاری؟!می خوای بری سر کار؟! پس زود باش کلیک کن